تبليغاتX
گپ مکتوب
گپ مکتوب
برای گفتن شنیدن نقد شدن برگزیدن بهترین
جمعه 1390/11/07
آیا هر گردی گردوست؟! یا آیا هر مهدویت گرایی منحرف است؟! ...  

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد گرانقدرم، دکتر مظفر نامدار، که امید سرفرازی و سعادت را در تمام صحنه­های زندگی را برایش دارم در مقاله ای به نقد نظری جریان به اصطلاح «انحرافی» پرداخته است. فارغ از اینکه این مقاله را دارای قوت نسبی و تحلیلی خوب در نقد نظری این جریان یافتم ولی نقدهایی را دو بعد درونی و بیرونی بر آن دارم.

الف- نقد درونی

1-    این مقاله بستر عقلانی شکل گیری جریان انجمن حجتیه را قبل از انقلاب و در طول تاریخ تشیع، با نامهای دیگر، مانند بهائیت و بابیت، به «خرد انتظار» اندیشه شیعه وابسته کرده است. توضیح اینکه چنین باوری زمینه ساز برداشتها و فرقه­های انحرافی می­شود که براساس افراط و تفریط در آن باور شکل گرفته اند. همانند آنکه باور به تصفیه روح و خودسازی به عنوان راهی به سوی خدا، انواع و اقسام فرقه ها و برداشتهای انحرافی صوفی مسلکانه و درویشی را در تاریخ بشریت و به ویژه در تاریخ اسلام پدید آورده است.

ایراد اینجا شکل می گیرد که هر فرقه ای علاوه بر بستر زمینه­ساز یک جوهره مشخص دارد که آن را از اندیشه صحیح و دیگر فرقه­های انحرافی متمایز می­کند. انجمن حجتیه معروف با انگیزه مبارزه با بهائیت و بر اندیشه عدم جواز تشکیل حکومت دینی پیش از ظهور حضرت(عج) به وجود آمد. از این رو، منتسب کردن جریانات فکری دیگری که چنین اندیشه­ای ندارند به مثابه نوحجیته­های مدرن تامل برانگیز می نماید. دکتر نامدار در این مقاله مجمع روحانیون مبارز، مجمع مدرسین حوزه علمیه قم، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، حزب مشارکت، حزب مردم سالاری، حزب کارگزاران سازندگی، آقایان منتظری، صانعی، کروبی، میرحسین، و دیگران بسیاری را به نوحجتیه بودن متهم می کند.

2-    نویسنده محترم دلیل نام گذاری نوحجتیه مدرن، و نه انجمن حجتیه، بر این اشخاص و گروه­ها را این می داند که جوهره اصلی همه آنها «مقدس مآبی» است و آن را در کنار نفاق و لیبرالیسم، به نقل از حضرت امام خمینی(ره) بزرگ ترین خطر انقلاب اسلامی می داند. اولا صرف حمایت  رژیم پهلوی از انجمن حجتیه را نمی توان دلیل دوستداری رهبران این انجمن از شاه دانست. زیرا دربار هر کس و هر اندیشه ای را که جلوی جریان انقلابی، اسلامی یا مارکسیستی، را می گرفت حمایت می­کرد. رفتار و اندیشه بسیاری از علما در همان دوره نیز مورد حمایت دربار بود زیرا بوی تغییر وضع موجود را نمی داد و تنها به برخی اصلاح در احکام و قوانین و انتصابات محدود می گردید. مناسب نیست براساس منطق کنونی وضع آن موقع را تفسیر و تحلیل کنیم زیرا در دوره کنونی انقلابی گری گویا جزء چهره و جوهری فقه سیاسی شیعه بوده است حال آنکه چنین خصلت و جراتی را حضرت امام و پیروان او به این فقه بخشیده اند وگرنه سده ها بود که فقهای شیعه به فقه سیاسی حداقلی بسنده کرده بودند. اگر چنان معیاری را که جناب استاد در معرفی گروه ها برگزیده اند بخواهیم بکار بگیریم آن قدر تنگ و غیرعینی و غیرتاریخی می شود که در برخی صحنه ها علیه خود می تواند بکار گرفته شود.

3-    به نظر می رسد نویسنده محترم از اسلام سیاسی و از نظریه ولایت فقیه تنها یک مورد ، و آن هم دقیقا همان چیزی را که در جمهوری اسلامی در حال پیاده شدن است، را مبنای انحراف و مقدس مآبی می داند. در نتیجه هر که با این قرائت کوچک ترین زاویه ای بیابد ولو آنکه در دل واقعا قصد انحراف ندارد بلکه برداشت متفاوت فقهی از نظریه اسلام سیاسی و ولایت فقیه دارد، مصداق نوحجتیه مدرن است! پس احتمالا باید به این جمع آیت الله خویی، شهید محمد باقر صدر، آیت الله سیستانی، آیت الله صادقی تهرانی، و کسان دیگری را نیز باید افزود. احتمال زیاد ایشان باید قبول داشته باشد که برداشت و اجرای امام خمینی و امام خامنه ای از ولایت فقیه تفاوتهایی، بعضا جدی، دارد.

سخن اصلی این است که اگر تمام گروه­ها و اشخاص مذکور را بخواهیم مقدس مآب بخوانیم، در این حد، و صرفا به عنوان یک ادعای علمی، ایرادی دیده نمی­شود. بلکه ایراد آنجا یافت می شود که بخواهیم از بدنامی لفظ انجمن حجتیه سوء استفاده نموده و هر که را مخالف نگرش مطلوب خویشتن باشد حجتی بنامیم. این درحالیست که «نوحجتیه»ها باید اولا به اسلام غیرسیاسی باور داشته باشند، ثانیا مهدویت گرا باشند. حال آنکه تمام اشخاص و گروه­های متهم یا تا گردن در اسلام سیاسی فرو رفته­اند و اتفاقا بسیاری از مشکلات دهه اول جمهوری اسلامی از عملکرد تندورانه ایشان در زمانی که در قدرت بوده اند، برمی­خیزد؛ یا گروه ها و افراد مدرنی هستند که اساسا بر مفهوم مهدویت تمرکزی ندارند. بنابراین مقدس مآبی عنوان شایسته تری برای­شان می تواند باشد اما نوحجتیه مدرن! تامل!

4-    مهمترین مستمسک محتسبان در نامیدن اطرافیان نزدیک رئیس جمهور و احتمالا شخص ایشان این است که از مفهوم «مکتب ایرانی» است. بنا بر نظر گویندگان و قائلان این مفهوم اسلام در سرزمینها و تاریخهای مختلف برداشتهای مختلف و بازنماییهایی مختلفی داشته است که آن چه در نظریه ولایت فقیه حضرت امام خمینی و تشیع دوازده امامی تبلور یافته است، اوج فهم ایرانی از اسلام ناب محمدی است. اگر نخواهیم به برخی ایرادات نظری و تاریخی این مفهوم توجه کنیم، اصل این رویکرد غلط نیست. مگر آنکه مخالفان بخواهند این گونه استدلال کنند که اسلام شیعی کنونی دقیقا همانی است که در زمان حضرت علی علیه السلام از سوی ایشان تبلیغ و توسط یاران ایشان فهم و عمل می شد و تفاوت چندانی نکرده است. آیا ضرورت ندارد که تاریخ تشیع را همه افراد با دقت بیشتر و با مساله کنونی بار دیگر با دقت مطالعه کنیم؟ حضرت مقام معظم رهبری چندی پیش در دیدار با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در پاسخ به دغدغه مطرح شده در رابطه با این مفهوم و جریان انحرافی شکل گرفته در دفتر رئیس جمهور آشکارا بیان کرده اند که بنده هنوز به این نتیجه نرسیده ام که کسانی که این مفهوم را طرح کرده اند بخواهند «ایران» را در مقابل «اسلام» قرار دهند(نقل به مضمون).

5-    دقت در تاریخ فرقه های انحرافی مهدویت­گرا در دو سده اخیر و مشابهت های اقدامات ایشان با برخی اقدامات افراد علی الظاهر مشکوک کنونی انسان منصف را وا میدارد که به برخی از محققان و فعالان سیاسی و دلسوزان نظام حق بدهد که از این وضعیت کنونی بترسند. خدایا که از این ترس به دام تهمت زنی، سیاه نمایی و اختلاف افکنی فرو نرویم.

ب-  نقد بیرونی

1-    به نظر می رسد که جریان خطرناکی که خود را مالک واقعی انقلاب اسلامی می داند و تنها قرائت خود را از اسلام و انقلاب صحیح می داند و مابقی را نه تنها اشتباه بلکه وابسته و سرباز دستگاه­های اطلاعاتی غربی و شرقی میخواند، در پس این به اصطلاح «جریان انحرافی» قرار گرفته باشد؛ حال اگر بپذیریم واقعا این افراد منحرف باشند. من این جریان دومی را جریان انحرافی واقعی و خطر اصلی انقلاب می­دانم! جریانی که می توان بر آن «خط انحرافی دو»، و «اصولگرایان حزبی» نام نهاد. کسانی که اصرار دارند خانه نشینی 11 روزه احمدی نژاد علیه رهبری بوده و نه علیه ایشان، مجله خاتون مبتذل و انتخاباتی است، جزوه ای که یکی از جوانان دانشجوی بسیجی در دفاع از جبهه پایداری و به شکل محترمانه منتشر کرده است، موهن و علیه آیت الله مهدوی کنی است، و کسانی که تمام اتهاماتی را که جریان سبز و مخالفان «احزابی» احمدی نژاد در دولت نهم علیه او بیان کرده و مقام معظم رهبری آن سخنان را وقیح، شرم آور و خلاف واقع خواندند، تماما و بلکه شدیدتر در دولت دهم از زبان و قلم ایشان علیه وی تکرار کردند.

شک ندارم که استاد عزیزم از ایشان نیست و هرگز نخواهد بود. اما ناخواسته پازل و گفتمان ایشان را علیه دولت ولایت مدار خدمتگزار تکمیل نموده است. هر چند در جملاتی کوتاه خواسته است که از این گروه انحرافی واقعی تبری بجوید اما عملا همان ادبیات و گفتمان را بازتولید نموده است. اگر برای مبارزه با انحرافاتی که انقلاب اسلامی را در خطر می اندازد بناست که اهم و مهمی شود نظر شخصی من این است که اصولگرایان حزبی هم اکنون در اولویت قرار داشته باشند.